دين دين!
واين يك آگهي بازرگاني نيست
گوسفند مخلصي كت و شلوار پوشيده و تنها
شعر مي خواند براي شما
با واژه هاي برشته خوشبو
گوسفند ساده اي كه بعد از انقلاب هم انقلابي مانده است
و ميترسد گوسالهاي بشود
كه اصلش ميرسد به گاوصندوق هاي بزرگ
بع بع! وقتي به جاي خواب خواب ميبيند:
گوسفندهاي عزيز! بياييد دعاي بع بع بخوانيم
تا خدا گرگ ها را چوپان نكند ونفت ما از پستان هايمان چكه كند
تا خدا بگذارد حكومتمان را بكنيم مردممان را...
(فعل به قرينه اخلاقي حذف شده است)
چرا بترسم؟
دين دين هم ميكنم اگر سوارم بشويد
زبانم لال اگر خدا را
زبانم لال شده است كه ميترسم
وادامه شعر به كدام قرينه حذف بشود؟
نفرين به آنكه كوچه هاي بن بست را ساخت
دين دين!
اين يك آگهي بازرگاني است
به دارم بكشيد و بع!