حالا رفته خاكستون.
بيخبر پا ميشود ميرود مينشيند كنار قبرت. همين طوركي زل ميزند به نخلي كه چندساله قول دادهام بياورم بكارم بالاي سرت.
يكبار پرسيدم ننه نميترسي تنها ميون مردهها؟
لب گزيد.
چه حرفا! مرده نيسن كه! همشون درخت شدن!
حالا بيخبر ميروم خاكستون زل ميزنم به نخلي كه بايدبياورم بكارم بالاي قبر ننه.