تبليغاتX
آداب سر باختن

 

بسته راه گلویم بغض و دلم شعله ور است                                                                              چون یتیمی که به او فحش پدر داده کسی

غمگینم. اما ناامید نیستم. کسانی را می شناسم که می خواهند باران شوند و ببارند. اینبار همه جای این کویر سوخته سبز خواهد شد.

+ نوشته شده در 88/03/23ساعت 2:25 توسط |

 

"ببخشید شما در انتخابات به چه کسی رای می دهید؟"

"من مرده ام. برای یک مرده چه فرق می کند که چه کسی رئیس جمهور بشود؟" 

 

 

+ نوشته شده در 88/03/08ساعت 2:43 توسط |

   

سلام آقای علی دولتخواه که نان آور خانواده بودی و روی اعلامیه ترحیمت نوشته اند نو گل ناکام. ببخش که با کام تلخ برایت می نویسم . تو پسر بچه درسخوانی بودی که  هر چه به مدیر مدرسه ات اصرار کردی برای مراسم استقبال از آقای احمدی نژاد به شیراز نروی فایده نکرد و مجبور شدی همراه با سایر بچه های مدرسه سوار بر اتوبوس به شیراز بیایی. بعد با چند تا از بچه ها قرار گذاشتید دنبال ماشین رئیس جمهور بدوید. توی تلوزیون دیده بودی که در شهر های دیگر بچه مدرسه ای ها خوشحال و خندان به دنبال ماشین رئیس جمهور می دوند و دوست داشتی حالا که به شیراز می روی لااقل به نزدیکی ماشین آقای احمدی نژاد برسی که شاید توی تلوزیون نشانت بدهند و مادرت و خواهرت و همه فامیل تورا ببینند و بعد با دست نشانت بدهند و بگویند اِ دیدی علیِ خودمان بود.  برای همین گفتی مادرت بهترین لباس هایت که زیاد هم نو نبودند را آماده کند که توی تلوزیون شیک باشی. همیشه دوست داشتی توی تلوزیون خودت را ببینی. به شیراز که رسیدید منتظر شدید تا بقیه اتوبوس ها هم از شهرهای دیگر برسند. نگران بودی نکند جمعیت آن قدر زیاد باشد که نتوانی بروی آن جلو. جمعیت زیاد نبود برای همین وقتی ماشین رئیس جمهور را از دور دیدی خیالت راحت شد که حالا می توانی تا هر جا که بخواهی دنبال ماشینش بدوی. خدا خدا کردی الان مادرت و خواهرت و همه فامیل پای تلوزیون نشسته باشند. شروع کردید با بقیه بچه ها به دویدن. نزدیک بود چند بار به زمین بخوری و یکی دو بار هم با یک موتور سیکلت برخورد کردی. هنگام برگشتن عجله داشتی زودتر به فسا برسید و بروی خانه، ببینی مادرت تماشایت کرده یا نه؟ توی تلوزیون چه شکلی بودی و برای خواهرت توضیح بدهی رئیس جمهور از نزدیک یک جور دیگر به نظر می آمد. چشم هایت به روی هم می افتاد از بس که دنبال ماشین رئیس جمهور دویده بودی و خسته شده بودی که ناگهان... (آه ای کلمه بی رحم ناگهان که باید تورا اینجا که اتوبوس علی و دوستانش تصادف می کند به نوشته بیاورم.) علی جان ببخش که ناگهان تصادف کردید و تو از پیش مادرت رفتی... از پیش خواهرت رفتی... از پیش همه فامیلت رفتی و نتوانستی شب توی اخبار خودت را ببینی که به دنبال ماشین یک رئیس جمهور مردمی می دوی. ببخش که رئیس جمهور حواسش نبود که شما درس و مشق دارید و نباید این همه راه را تا شیراز بیایید. ببخش که حواسش نبود سفارش کند حالا که مرد خانه شان نیست نگذارید بهشان سخت بگذرد. ببخش که این جا همه مردمی اند اما مردم نیستند. ببخش که این نامه را بدون خداحافظی به پایان می برم. لطفا فراموش نکن که گاهی شب ها به خواب مادرت بروی. ممنون!

+ نوشته شده در 88/03/05ساعت 1:44 توسط |