تبليغاتX
آداب سر باختن

یکی از محبوب ترین شاعران خاطره هایم منوچهر احترامی حالا خدابیامرز است با آن سبیل پهناور البته مهربان با لب ها و لپ ها اگر می خواستی منوچهر خان را ببوسی! شاعر نخستین شعری بود ( آه ای فعل بی رحم بود که همه است ها را یکی یکی از نوشته های من می گیری!) که در کودکی حفظم کرده بودند: "حسن یک حسن دو حسن سه حسن دنده به دنده حسن بشقاب پرنده..."

توی ده شلمرود                 حسنی نشسته تنها
خیلی دلش گرفته              شده اسیر غم‌ها

توی ده شلمرود                 حسنی چشاش می‌باره
تو آسمون نداره                 حتی یه تک ستاره

حسنی غریب و خسته        یه گوشه ای نشسته
از وقتی بی تو مونده           خیلی دلش شکسته

ببین ده شلمرود                 امروز چه سوت و کوره
خونه‌ها سرد و خالی           کوچه‌ها بی‌عبوره

عمو منوچ خسته                رفته کمی بخوابه...

دیگر نمیتوانم... الفاتحه!

+ نوشته شده در 87/11/23ساعت 3:35 توسط |

شبيه بوی رگ های بريده مردان

 شبيه ميل سرکش آتش 

 روی تنت

 اينبار از پشت هميشه

 از رودی که تو را رقصيد

 هی خيابان هايی که خيابان ها...

 وترس

 ترا جامد می کند

 ترا که از پشت بادها

 من را

 وشهر زير پای مردان تماشاست

 که شهر

 ايستگاه قدم های آخر مردي است

 از پشت آب ها

 شبيه شور شکستن

 مثل پرواز در پرنده ی پرواز...

+ نوشته شده در 87/11/18ساعت 2:57 توسط |

این روزها نه تنها در فلسطین

حالا همه جای جهان سنگ می اندازند

ببخشید!

من باید بروم یک سنگ بیاندازم و بیایم.

+ نوشته شده در 87/11/12ساعت 21:40 توسط |

عكس مرا از كنار آيينه بردارد. براي هزارمين بار چيزي توي سينه اش آوارشود.

مردم هجوم بياورند پرچم پهن شده روي تابوت را تكه تكه كنند و بمالند روي چشمشان.

التماس كند تابوت را بازكنند. سرها برگردند. نفس‌ها حبس بشود. صلوات بفرستند. به درون تابوت خيره شود و بعد مرا در آغوش بگيرد. ترا اي باد.

+ نوشته شده در 87/11/08ساعت 0:12 توسط |