تبليغاتX
آداب سر باختن

به بهانه روز جهانی مبارزه با فقر

و امروز روز دیگری است برای گرسنگان جهان. چون هشتاد نفر را میشناسم که امروز در پی همدردی با آنان غذا نخورده اند. کاری عبث و خنک که احساسات رقیق رفقای نوع دوست ما را  نشان می دهد. نمیدانم برای غذاهایی که نخورده اند چه برنامه ای دارند؟ واگر به جای امروز یک روز دیگر را سازمان محترم ملل روز مبارزه با فقر نام میگذاشت٬ باز هم امروز را گرسنه میماندند یا نه؟ چند نفر در وبلاگهایشان نوشته اند " امروز یه طور خاصی ام! از دیشب که با بچه ها قرار گذاشتیم تا حالا هیچی نخوردم. درست نمیدونم چن تا فقیر گرسنه تو جهان هستن..."؟ غذا نخوردن چه فرقی با غذا نداشتن دارد؟ گرسنگی وقتی در چند متری ات آشپزخانه ای است و یخچالی و شب جمع شدن با برو بچز تو کافه و هات داگ کرملین با پنیر و دسر و دلستر و سالاد٬ با گرسنگی وقتی در کپری دور از تمدن شهری بدنیا آمده ای و ناچاری از مکیدن پی در پی سینه های لاستیکی مادرت چه تفاوتی میکند؟ واقعا نمیدانم گرسنگی درد دارد یا طعم؟ مثلا یک کودک سرطانی درد بیشتری به جان دارد یا یک معتاد هروئینی یا یک زن ایدزی یا یک مجروح اعصاب و روان جنگی یا یک روشنفکر متعهد وطنی؟

به سرمایه دارانی فکر میکنم که بدنبال تأسیس مؤسسه خیریه اند و بر سر بیچارگان نیز معامله میکنند٬ به بچه هایی که در افطاری رئیس جمهور به صف ایستاده بودند تا در عکسهای تبلیغاتی او نقشی داشته باشند٬ به آرزوهایی که برای گرسنگان وطنم داشتم٬ به اولین شماره مجله ام که به موضوع فقر و حاشیه نشینی منتشر کردم٬ به " تهیدستی توانایی نوزایی هستی"٬ به مناظره آنتونی نگری و مایکل هارت درباره فقر و فقرای عصر پسا صنعتی٬ به زنانه شدن فقر٬ به فقر در ایران باستان٬ به مادر ترزا و اینکه" گرسنگان را در آغوش بگیر اینک خدا در آغوش توست"٬ به فقر فقر فقر فقر فقر فقر فقر فقر فکر میکنم و آن هشتاد نفر. احساسات رقیق و خنکم که عبث و  البت توخالی است بالا میزند و تصمیم میگیرم امروز را گرسنه بمانم و چیزی نخورم. میدانم حتما طوری میشود...

+ نوشته شده در 87/07/26ساعت 8:8 توسط |

نگاهي به تأثير موسيقي اعتراض در جامعه استبدادي   بببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب به بهانه دعوت به شنيدن آهنگ هاي شاهين نجفي

 

موسيقي رپ يا آنچه اغلب و به اشتباه در ايران سبك رپ ناميده مي‌شود مدت زيادي نيست كه از شكل يك پديده‌ي زيرزميني اجتماعي در هر دو سطح اجرا و ارائه به شكل يك جريان اثرگذار هنري با قابليت جذب روزافزون انبوه مخاطب درآمده‌است. اين‌روزها ملاك همه‌گير شدن يك آهنگ يا خواننده براي من، جوان‌هاي ماشين سواري‌است كه بي‌محابا صداي پخش اتومبيل خودرا به انتها رسانده‌اند و نوجوان‌هايي كه در مترو هدفون درگوش، فايل‌هاي صوتي و تصويري گوشي‌هاي موبايل‌شان را با اطرافيان مبادله مي‌كنند. حال اينكه روشنفكران اغلب خمار ايراني در خلوت و جلوت، در كافه و رستوران، در ماشين و خانه، در حال انديشيدن به رسالت تاريخي خود در تغيير وضعيت جهان و كار روشنفكري به چه آهنگ‌هايي گوش مي دهند؟ اهميت چنداني ندارد. طرفه آنكه همه‌گير بودن به خودي خود فاقد ارزشي  مستقل‌است و  هميشه معيار تعيين كننده‌اي براي بررسي ميزان موفقيت يك اثر هنري نيست، با اين همه موسيقي رپ در سطح ارائه از شكل زيرزميني خارج و تبديل به يك جريان همه‌گير شده‌است اما در سطح اجرا عوامل كنترل كننده پديده‌هاي اجتماعي به ويژه يگان مجري طرح امنيت اجتماعي نيروي‌انتظامي، بر شدت اقدامات و رفتارهاي بازدارنده و تنبيهي خود افزوده‌اند. گروه‌هاي موسيقي رپ به عنوان فرقه‌هاي نوظهور ضاله، گمراهان فريب‌خورده توسط غرب، عوامل فرهنگي استعمار جهاني، منحرفين‌اخلاقي، بيماران جنسي و عبارت‌هايي از اين دست توسط دستگاه‌هاي تبليغي نظام معرفي و به مردم شناسانده مي‌شوند. در يك بررسي سرسري در ميان گروه‌هاي فعال و با در نظر داشتن اينكه بيشتر اين گروه‌ها بصورت تجربي و كاملا غريزي و بدون حداقل پشتوانه نظري موسيقيايي فعاليت مي‌كنند؛ پي مي‌بريم محتواي اكثر آهنگ‌هاي آنها حداقل در انتخاب كلام شكلي كاملا معترضانه دارد. استفاده بسامدي از تكواژه‌هاي زبان آرگو و مخفي همانند " مخ زدن، تيريپ، گاگول، لايي، مشموس، آمار، لاو، اسكل، ...سشعر، ...سمخ، سيت، دودره و زاقارت در كنار بدوبيراه گفتن تقريبا جزء ثابت كلامي اين معترضاهنرمنداست. هرچند دايره‌ي موارد و موضوع‌هاي مورد اعتراض بسيار وسيع است و در آن از اعتراض به كنكور و نتايج و شكل برگزاري آن تا سياست‌هاي دولت درباره‌ي انرژي هسته‌اي شنيده مي‌شود؛ كمتر منتقد و موزيسيني به خود زحمت اظهار نظر، بررسي و پديدارشناسي درباره حاشيه و متن اين آثار داده‌است. اين مسئله بيش از آنچه نشان دهنده جدي نگرفتن موسيقي رپ توسط ايشان است نمايانگر عمق فاصله جامعه باصطلاح هنري با پديده هاي موجود در آن‌است. جامعه‌شناسان ايراني نيز به مطالعه در زمينه‌هاي سياسي و شهري و روستايي و حتي ورزشي اهتمام تمام مي‌ورزند تا مطالعه در باب موسيقي كه در آن به خدا و دم و دستگاه آفرينش، خانواده و دوستان، دوست دختر و مسؤلين دلسوز نظام، بدوبيراه گفته مي‌شود.‌

سؤالي كه به ذهن مي‌آيد اين است: موسيقي‌اي كه مسئله‌ي منتقدان، هنرمندان، جامعه شناسان، روشنفكران، پژوهشگران و چه و چه نمي‌شود - نيست؛ موسيقي‌اي كه درآن سره و ناسره بصورت درهم و بدون معيار مشخص و از پيش تعيين شده، گتره‌اي و مغشوش به اجرا و ارائه كار خود اند چه خطري مي‌تواند براي حكومت داشته باشد كه با صرف هزينه‌هاي گزاف درصدد امحاء و نابودي‌اش است؟ طرح اين مسئله مي‌تواند به شكل ديگري نيز باشد: آيا صرف همه‌گير شدن يك پديده‌ي زيرزميني، جامعه را به سمت هنجارگريزي و فاجعه اخلاقي مي‌برد يا فاجعه اخلاقي را عريان كرده و آنرا نه تكه تكه كه يكپارچه به تماشاخانه‌ي اجتماع مي‌آورد ودر نهايت به يك پيروزي اخلاقي تبديل‌اش مي‌كند؟؟ هرچند براي پاسخ دادن به اين سؤال پاي انديشه لاجرم به دايره تئوري هاي جامعه شناسي،اقتصادي، سياسي، هنري و روانشناسي كشانده مي‌شود. آنجا كه بايد از انگيزش رواني فرد معترض، تأثير بي‌نظمي موجود در يك پديده‌ي زيرزميني و پنهان در نظم تثبيت شده و مقبول نظام‌هاي سياسي و اقتصادي، علت بروز و ظهور پديده‌هاي نوپديد و تأثير آنها بر مناسبات اجتماعي، نقش سيستم‌هاي خرد مجازي در اشاعه و رواج جريان‌هاي زيرزميني، بررسي و مطالعه ناهنجاري‌هاي پنهان در محتواي آثار توليدي زيرزميني و ... سخن گفته‌شود. به نظر مي رسد مقايسه گروه هاي موسيقي رپ با جواناني كه بدليل نوع پوشش ظاهري و حجاب‌شان مخاطب مظلوم و بيگناه مأموران انتظامي طرح‌هاي گوناگون امنيت اجتماعي هستند و البته معترض به آن طرح‌ها و نتيجه گرفتن از اين دست مقايسه ها، فروكاستن شأن و نقش گروه‌هاي هنري رپ در مبارزه‌ي اعتراضي‌شان به عنوان نوعي از كنشگران اجتماعي به فعالين عرصه ارزشمند مد لباس و آرايش است! هرچند اگر ساختار حكومت امروز ايران را آنگونه فرض كنيم كه پليس  همواره بر عليه هرآنچه ناقض نظم ديكته شده‌ي موجوداست، در كاراست و ايده‌هاي انقلابي رژيم آنچنان به عمل و هنجار تبديل شده كه حتي عقب رفتن روسري و فاق كوتاه دختركان و ريش مثلثي و البته بدون سيبيل پسركان، پايه‌هاي آنرا به لرزه در مي‌آورد پس زنده باد و پيش به سوي ايران آزاد! در يك جامعه استبدادي كه اتفاقا در آن دهانت را مي‌بويند مبادا گفته باشي "دوستت دارم" واكثر جوانان ايراني ساكن در شهرستان‌ها جايي را براي گرفتن دست يار و نشستن روبروي آن دو آسمان بيكران و زل زدن به بيتابي پرندگان ساكن در آن و مراتب ابراز حضوري سرسپردگي و بندگي به حضرتش ندارند و روزنامه نگارانش يا بيكاراند و يا در زندان و يا از بيم حبس و محبس در كار كشف امكانات بي نظير زبان پارسي در به پهلو نويسي و  در به ميخ و به نعل توأمان زدن‌اند و روشنفكران اش يا جلاي وطن كرده و تن به غربت سپرده‌اند و يا در حال نبش قبر بزرگان و ويراستاري آثار قديم و بازترجمه شاه‌كارهاي كلاسيك ادبيات‌اند و زنان اش كه يا سنگسار شده‌اند و يا در زندان و اينترنت و دانشگاه و آشپزخانه و ميدان هفت تير با آن مبارزه مي‌كنند و كودكان‌اش كه مجبورند برنامه‌هاي تلويزيوني بزرگسالان را نگاه كنند و در مجله كيهان بچه‌هايشان زندگي‌نامه سيد حسن نصرالله را همراه با تصويرسازي‌هاي زيبا بخوانند و معلمان‌اش در بند اند!؛ رياكاري و توازن ساختگي ساختار سياسي موجود را به چالش كشيدن، حتما كه چيز كمي نيست و هزينه زيادي هم درپي دارد اما به چالش كشيدن با شورش كردن تفاوت‌هاي اساسي دارد. يك رپر  حتي در پشت افه هاي هنري خود نيز هويت يك شورشي را دارد كه آگاهانه زشتي‌هاي نظم موجود را فهميده‌است و برعليه آن شورش مي‌كند.

تام استپارد در نمايشنامه جديد خود "راك اند رول" كه فضاي بين سال‌هاي ۶۸ تا ۹۱ كشور چك را نشان مي‌دهد، مي‌پرسد چه كساني واقعا شورشي هستند؟ روشنفكراني كه بيانيه امضا مي‌كنند يا هنرمنداني كه از سياست فراري‌اند؟ جان، دانشجوي ماركسيست اهل پراگ، دغدغه ذهني‌اش موسيقي راك و پينك‌فلويد است، پس از اشغال چكسلواكي توسط شوروي به پراگ برمي‌گردد و با ديدن شهر دلگرم مي‌شود، درحاليكه انتظار "بازداشت‌هاي گسترده، دولتي توتاليتر و ممنوعيت همه چيز" را داشته است..."برگشتم كه راك اند رول و البته مادرم را نجات دهم اما به جز يك توبيخ مختصر در وزارت كشور اوضاع چندان هم بد نبود." جان در سال ۷۴ نامه‌اي را پيش دوست اش فرديناند مي‌برد تا او امضا كند و به بازداشت يك گروه موسيقي در پراگ اعتراض كند، به فرديناند مي‌گويد "سياست براي اين بچه‌ها اصلا مهم نيست. آنها فقط مي‌خواهند به موسيقي‌شان برسند. آنها نخواسته‌اند نقش مخالف را بازي‌كنند، نقش آنها را انتخاب كرده‌است." فرديناند مي‌پرسد:"كدامشان مؤثرند؟ روشنفكراني كه با ديكتاتوري در مي‌افتند يا آهنگ‌سازان و خواننده‌ها؟"  جان توضيح مي‌دهد چرا جيروس، رهبر گروه موسيقي، بازداشت است و فرديناند آزادانه راه مي‌رود:"پليس به جيروس حمله كرد. به خاطر موهايش...موي بلند مثلا چه اشكالي دارد؟ پليس از ترس خودش عصباني بود. او از خونسردي مي‌ترسيد. براي جيروس چيزي مهم نبود. برايش مهم نبود كه موهايش كوتاه است يا بلند. پليس از مخالفت نمي‌ترسد. چرا بترسد؟ پليس‌ها مخالفان را دوست دارند، همان طور كه كشيشان عاشق بي‌دينان هستند. يك بي‌دين به زندگي مدافعان ايمان معني مي‌دهد. براي اين گروه موسيقي هيچ چيز مهم نبود... نمي‌شد آنها را خريد..." احتمالا بخش‌هايي از متن نمايشنامه پاسخي است به مقاله‌اي كه واسلاو هاول با نام " قدرت بي قدرتان" نوشته‌است و در آن تصريح مي‌كند: "در جوامعي كه غبار دروغ روي همه چيز نشسته، هر رويكرد ساده دنيوي ويرانگر است. هرچه بيشتر زندگي كنيد، خطرناك‌تريد." اما تام‌استپارد گويا فراموش كرده است كه هاول در سال ۷۵ و پس از شنيدن آهنگ‌هاي اين گروه موسيقي گفته‌است: "جادوي عجيبي در آهنگ‌هاي آنها بود، نوعي هشدار دروني. چيزي جدي و اصيل. ناگهان فهميدم ديگر مهم نيست كه از چه كلماتي استفاده مي‌كنند و موهايشان چقدر بلند است، ناگهان فهميدم كه حقيقت در طرف آنهاست." براي حكومت ايران سرو شكل و خونسردي گروه‌هاي زيرزميني موسيقي رپ ترسناك‌است يا جادوي عجيب پنهان در كارهايشان؟

كلام به درازا كشيده و مطول شد. از اين نوشتن بيشتر قصدم آن بود كه بگويم شاهين نجفي خيلي بالاتر از سايرگروه هاي موسيقي رپ ايستاده و تجربه هاي كلامي و فرميك متنوعي در كارهايش انجام داده‌است‌ و مخصوصا اينكه دغدغه‌هاي ارزشمندي دارد. پس از مرجان ساتراپي چشممان به يك هنرمند سرباخته‌ي ديگر روشن شد. چشمانشان روشن بماناد! 

+ نوشته شده در 87/07/08ساعت 9:55 توسط |