تبليغاتX
آداب سر باختن
 

به این شهر سوگند می خورد که انسان را در رنج آفریده است و به پدر سوگند می خورد و به من! که ترا در رنج آفریده است با رنج و یادش می رود که عینک دودی را هم آفریده و سن ایچ تگری شاه پسند و اتوبوس های کولردار و یادش می رود به سنگینی نام فرزندی سوگند بخورد که خوابیده بر تابوت بی شکل بر شانه های خسته ما به شتاب می رود بی آنکه بداند کاج های دراز خانه هنرمندان و گربه های سر به هوا و دستمال های خیس بدون گریه هم در رنج آفریده شدند و جواد آقای مجابی که سعی کرد با بغض بگوید « نادر ابراهیمی به حقیقت "نادر"بود و "ابراهیمی" » هم! و راننده آمبولانس بهشت زهرا که کلافه به سبیل نادری ات نگاه می کند و ناخودآگاه به سبیل نداشته اش دست می کشد هم! و روزنامه نگاری که دارد تند تند با نام کتاب هایت بازی می کند تا مگر تیتر خبر تشییع نادر ابراهیمیِ سرباز وطن شاعرانه از کار درآید و بنویسد « بار دیگر مردی که دوست می داشتم » هم! و حداد آقای عادل که آرام و سربزیر از در نمایندگان وارد مجلس می شود تا به تورم اعتراض کند و در نهان خاطرش به حرف های عباس پالیزدار فکر میکند هم! پهلوان خاموش ما به شتاب می رود و کسی در میان هروله لا اله الا الله و دود اسفندهایی که نیست و عطرهای عرق خورده تن ها بلند می خواند ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم و رنج آهسته از کنار سنگ قبر فردین و عمو عاملی و ژازه تباتبایی و عباس کاتوزیان عبور می کند و شیرینی فروشی گلن اوجا در بندر ترکمن پر می شود از بوی گس نارنج و بیل ها که آفریده شدند تا خاک نا امید وطن را به میهمانی تو بیاورند در دستان رنجدیده مردانی که باید افغانی باشند اما نیستند مدام جا بجا می شوند. به من سوگند می خورد  که ساکن این شهرم. شهر شلوغ تلخ با مردان سیاه پوش سیاه خوی در سایه که هرچه خورشید بنویسی و خورشید بنویسی که هر چه بنویسی روشن نمی ماند.شهری که دوست داشتنی نیست و عینک های دودی دارد و سن ایچ های تگری و متروی میرداماد و مجلس هشتم و  میدان بهارستان و کیومرث پوراحمد و محمود دولت آبادی و افشین قطبی و احمدرضا احمدی و ابراهیم حاتمی کیا دارد و سینما آزادی و خیابان انقلاب و دخترهای بالابلند نر کُش و سی دی های خانوادگی و بورس صد طبقه و واردات خودرو دارد و انرژی هسته ای و رییس جمهور خوشحال و پیاده روهای ناتمام و درختان موازی و قبرستان ظهیرالدوله و کافه نادری دارد اما نادری ندارد که ابراهیمی باشد و ایمانی که به خاک رجعت کند.باد را آفریده است و رنج را و  و را!

 

                                                                                   تهرانِ بد

+ نوشته شده در 87/03/22ساعت 22:11 توسط |